الشيخ الصدوق ( مترجم : اصفهاني )

382

عيون أخبار الرضا ( ع ) ( فارسي )

مدارس آيات خلت من تلاوة و منزل وحى مقفر العرصات يعنى محل درسها آياتى نمايان است كه كسى آيات را تلاوت نميكرد و محل نزول وحى بود كه عرصه هاى آن چون بيابان بىآب و علف خالى بود يعنى ما را شكر لازم است كه پسر پيغمبر بر منصب حق خود قرار گرفت و ابراهيم بن عباس اين شعر را انشا كرد . ازالت عزاء القلب بعد التجلد مصارع اولاد النبى محمد يعنى مكانهاى ايستادن و حكم رانى كردن اولاد پيغمبر بر حق محمد بن عبد اللَّه زايل كرد مصيبت قلب را بعد از سختى و قوت گرفتن آن مصيبت پس آن جناب بيست هزار درهم به آن دو نفر بخشيد از آن درهمهائى كه اسم مبارك آن حضرت بر آن درهمها نقش شده بود چه مأمون امر كرد كه در آن وقت باسم آن بزرگوار سكه زدند راوى گويد كه دعبل آن ده هزار درهم كه سهم او ميشد برداشته و رو بقم نهاد و هر درهمى را بده درهم بفروخت چه از جهت تبرك مردم ميخريدند و صد هزار درهم عايد او شد اما ابراهيم آن دراهم را نزد خود نگاه داشت بعضى از آنها را بهديه داد و بعضى از آنها را در ميان اهل و عيال خود پراكنده كرد تا آنكه وفات يافت رحمت الله عليه و كفن و جهاز او از اين دراهم فراهم شد . از محمد بن سليمان نوفلى مروى است كه گفت مأمون على بن موسى الرضا ( ع ) را وليعهد خود قرار داد و شعرا از اطراف بجانب مأمون آمدند و حضرت رضا ( ع ) را مدح كردند و مامون ايشان را صله هاى بسيار عطا كرد و رأى مامون را در اين اشعار مدايح آن جناب صواب دانستند به غير از ابى نواس كه نه در آن جناب روى نهاد و نه مدح آن جناب كرد پس بر مامون وارد شد به او گفت اى ابو نواس تو ميدانستى منزلت على بن موسى الرضا را نسبت به من و او را اكرام نكردى پس از چه تاخير داشتى مدح او را و حال اينكه توئى شاعر زمان خود و برگزيدهء دهر خود در سخنورى و شعر گوئى ابو نواس اين اشعار را انشا كرد و گفت . قيل لى انت واحد الناس طرا في فنون من الكلام النبيه لك من جوهر الكلام بديع يثمر الدر في يدى مجتنيه فعلى ما تركت مدح ابن موسى و الخصال التى تجمعن فيه قلت لا اهتدى لمدح امامى كان جبريل خادما لابيه يعنى به من گفته شد كه توئى يگانهء جميع مردم در فنون سخنورى و نكته سنجى و تكلم شريف و مستحسن و ترا است از جوهران سخن كلام بديع و ظريف كه ميوهء در دهد در دو دست چينندهء آن يعنى كسى كه سخنان ترا استدراك كند بهره هاى وافر به او عطا كند پس از چه جهت ترك كردى مدح على بن موسى الرضا ( ع ) را و ترك كردى ذكر آن خصال حميده و صفات پسنديده كه در آن بزرگوار اجتماع يافته است من در جواب گفتم كه